آرش جزینی

من بحث مدیریت محیط زیست در سازمان هایی با ساختار سنتی را از یک پرسش ساده آغاز می کنم: پیش از انکه بخواهیم محیط زیست را "مدیریت" کنیم آیا خودمان را درست شناخته ایم؟ آیا اصلا می دانیم از چه چیزی سخن می گوییم؟ تجربه به من نشان داده است که بسیاری از خطاهای ما در حوزه محیط زیست، نه از کمبود فناوری یا منابع، بلکه از خطای مفهومی و زبانی آغاز می شود.

نمونه روشن این خطا را می توان در خود عنوان ها دید. وقتی از "فناوری سبز" یا "انرژی پاک" سخن می گوییم، ناخواسته مفهومی نادرست را تثبیت می کنیم. انرژی ذاتا نه پاک است و نه ناپاک؛ انرزی بخشی از نظام طبیعت است و آنچه آن را مخرب می کند، شیوه مدیریت انسان بر تولید و مصرف آن است. ناپاکی، صفت رفتار ماست نه صفت انرژی. وقتی از همان ابتدا مفهوم را اشتباه تعریف می کنیم، طبیعی است که در ادامه نیز مسیر را غلط برویم.

این خطای مفهومی تنها در زبان باقی نمی ماند، بلکه در عمل نیز خود را نشان می دهد. وقتی در نمایشگاهی با عنوان محیط زیست، غرفه هایی می بینیم که با مصرف گسترده منابع، دکورهای پر هزینه و تولید حجم زیادی پسماند ساخته شده اند، با یک تناقض جدی رو به رو هستیم. اگر این "نمونه کار" ماست، چگونه می توان انتظار داشت که مخاطب به ادعای زیست محیطی ما اعتماد کند؟ من معتقدم پیش از هر مطالبه ای از بیرون، باید خودمان را به چالش بکشیم.